على محمدى خراسانى

268

شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى)

و بالجملة الدعوى هو انقلاب مادة الإمكان بالضرورة فيما ليست مادته واقعا فى نفسه و بلا شرط غير الإمكان . مرحوم صاحب فصول به‌دنبال جوابى كه به شقّ دوّم اشكال محقق شريف داد و مدّعى شد كه انقلابى پيش نمىآيد و كما كان ممكنه ، ممكنه است ، فرموده است : « و فيه نظر » . يعنى اين جواب ما قابل مناقشه است و حقّ با محقّق شريف است و انقلاب پيش مىآيد . براى اين‌كه تمام جوانب مطلب روشن شود ، پنج نكته را به ترتيب ، عنوان مىكنيم . نكتهء اوّل : استنباط مرحوم آخوند از كلام فصول اين است كه او مىخواهد بگويد : گاهى موضوع قضيّه از نظر تقيّد به وصف عنوانىِ محمول ، مطلق است و مقيّد به قيدى نيست . مثل « زيدٌ كاتبٌ » و « الانسان ضاحكٌ » . چنين قضيّه‌اى ممكنه است نه ضروريّه . ولى گاهى موضوع ، مقيّد به وصفِ عنوانى محمول است - چه وصف را بالقوّه بگيريم و چه بالفعل - اين ، خود دو صورت دارد : 1 . گاهى موضوع ، مقيّد به ثبوت و وجود وصف محمول است و به شرط شىء است . مثل « الانسان الكاتب كاتب » و « زيد الكاتب كاتبٌ » و « زيد به شرط الكتابة كاتبٌ » . در اين موارد ايجاب بالضروره صدق مىكند ؛ يعنى قضيّه ، قضيّهء موجبهء ضروريّه است و بايد گفت : « زيد الكاتب بالقوة أو بالفعل ، كاتبٌ بالقوّه او بالفعل بالضرورة » ؛ زيرا ثبوت شىء لنفسه ضرورى و سلب شىء عن نفسه محال است . 2 . گاهى مقيّد به عدم و سلب محمول است و به شرط لا است . مثل « زيد اللاكاتب » و « زيد به شرط عدم الكتابة » . در اين صورت ، قضيّهء سالبه ، بالضرورة صدق مىكند و بايد گفت : « زيدٌ به شرط عدم الكتابة ليس بكاتبٍ بالضرورة » . پس به نظر آخوند ، صاحب فصول مىخواهد بفرمايد : در مواردى كه موضوع قضيه مقيّد به قيدى باشد ، قضيّه ، ضروريّه خواهد بود و حقّ با محقّق شريف است كه مدّعى انقلاب ممكنه به ضروريه بود . نكتهء دوّم : مرحوم آخوند طبق برداشتى كه از عبارت فصول كرده است ، در صددِ اعتراض برآمده و مىفرمايد : اين سخن شما كه اگر موضوع ، مقيد به ثبوت محمول شود ، ضرورت ايجاب ، صادق است و اگر مقيد به سلب محمول شود ، ضرورت سلب صادق است و . . . هيچ ربطى به ادّعاى محقّق شريف ندارد ، چرا كه محقّق شريف در محمول تصرف مىكرد و مىفرمود : « كاتب أى شىء له الكتابة » . و از شىء هم مصداق آن را اراده مىكرد « 1 » و مىفرمود قضيّه ، ضروريّه مىشود . ولى شما در ناحيهء موضوع قضيّه تصرّف كرده و آن را به ثبوت يا سلب محمول مقيّد مىكنيد . اين دو تصرّف و

--> ( 1 ) . مثلًا زيدٌ يا انسانٌ .